دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل
دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل

دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل

Regular price €10,50 Sale

چشم‌هایم را که بستم، عطر باد توی صورتم زد. باد بهاری به تکه‌میوه رسیده‌ای با پوستی زبر، مغزی لزج و دانه‌های بی‌شمار می‌مانست، در هوا باز می‌شد، دانه‌هایش را مثل گلوله‌های ساچمه‌ای ریز و لطیفی روی بازوان برهنه‌ام می‌افشاند و رد ملایمی از درد از خود برجا می‌گذاشت. پسر عمویم پرسید: «ساعت چنده؟» بیست سانتی‌متری از من کوتاه‌تر بود و وقتی با من حرف می‌زد، باید سرش را بالا می‌گرفت. نگاهی به ساعتم انداختم و گفتم: «ده و بیست دقیقه‌س.» «درست کار می‌کنه؟» «فکر کنم آره.» دستم را کشید تا ساعت را نگاه کند. انگشتان نرم و لاغرش قدرت عجیبی داشت. «گرون قیمته؟» دوباره نگاهی به ساعت انداختم و گفتم: «نه. از اون ارزون‌هاست.» جوابی نداد. دستپاچه به نظر می‌رسید و دندان‌های سفیدش میان لب‌ها به ردیفی از استخوان‌های پوسیده می‌مانست. صاف توی صورتش نگاه کردم و حرف‌هایم را شمرده شمرده تکرار کردم: «از اون ارزوناست. اما خوب کار می‌کنه.»